ملودی های کاغذی
۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه
...
حس ِ قاتلی رو دارم که میخواد به محل جرمش سر بزنه! ولی از اونجایی که نه قاتل زنده ست و نه مقتول مُرده، پس بی حرکت می ایستم!
۱ نظر:
سلمان
گفت...
قاتل های حرفه ای هرگز به محل جرم برنمیگردن
این پستت از اون پارادوکس های ناب بود
۱:۱۸ ب.ظ.
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه
...
حس ِ قاتلی رو دارم که میخواد به محل جرمش سر بزنه! ولی از اونجایی که نه قاتل زنده ست و نه مقتول مُرده، پس بی حرکت می ایستم!
۱ نظر:
سلمان
گفت...
قاتل های حرفه ای هرگز به محل جرم برنمیگردن
این پستت از اون پارادوکس های ناب بود
۱:۱۸ ب.ظ.
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۱ نظر:
قاتل های حرفه ای هرگز به محل جرم برنمیگردن
این پستت از اون پارادوکس های ناب بود
ارسال یک نظر